دروغی به وسعت جهان
دروغ هزارهها؛ حكومت جهانی بنیاسرائیل
اگرچه موضوع «آپوكالیپس» و آخرالزّمان، در تاریخ سینمای غرب و هالیوود به عنوان مضمونی جذَاب و پركشش شناخته شده است، امَا بروز بسیاری از بحرانهای طبیعی، اقتصادی و ... طیّ سه، چهار دهة اخیر، این موضوع و همة آنچه كه قبل از ظهور منجی موعود بشر را تهدید میكند، تبدیل به سوژة ثابت و تقریباً شاه بیت قصیدة بلند سینمای رؤیاساز هالیوود شده است؛ به گونهای كه طیّ این سالها هر از چند ماه، تماشاگران سینما شاهد نسخههای جدیدی از این فیلمها بودهاند.
برخی اطّلاعات حاكی از آن است كه در دهة نود میلادی، قریب به شصت درصد از پرفروشترین آثار هالیوود با موضوع و محتوای آخرالزّمان ساخته شده است.
با اوجگیری فعّالیتهای بنیادگرایان انجیلی در ایالات متّحدة آمریكا و به ویژه سالهای نزدیك به هزارة جدید، موضوع بلایای طبیعی، ظهور مسیح و تأسیس حكومت هزار ساله كه سخت مورد توجّه این مبلّغان افراطی بود، دست مایة اصلی فیلمسازان هالیوودی قرار گرفت.
حسب همین آگاهی و تعداد آثار است كه بارها اعلام شده كه «سینمای غرب» آرایش آخرالزّمانی گرفته است.
نباید فراموش كرد كه هالیوود، تأمین 78٪ از تولیدات سینمایی مورد نیاز جهان را عهدهدار است.
بد نیست كه عرض كنم، طبق آمار 2007 میلادی، تعداد 38970 سالن سینما در ایالت متّحدة آمریكا فعّال بوده و از یك میلیارد و چهارصد میلیون تماشاگر پذیرایی كرده است. این آمار پرده از نقش مهم و جریانساز سینما بر مردم و همسوسازی آنان با خاستگاه اصلی كمپانیهای هالیوود كه عمدتاً بنیاسرائیلی هستند، برمیدارد.
برای مقایسه باید دانست كه در حال حاضر از مجموع 427 سالن موجود در ایران، تنها 212 سالن فعّال بوده و طبق آمار سال 2006 میلادی، این سالنها سالانه پذیرای تنها یازده و نیم میلیون نفر تماشاگر سینما بودهاند. باید اضافه نمود كه در سال 1388، حسب اطّلاعات مندرج در سایتهای سینمایی كشور و بنیاد فارابی، از مجموع آثار سینمایی در حال ساخت و ساخته شدة سال 1388، 43٪ آنها حاوی مضمون و محتوای كمدی بودهاند و پس از آن، مضامینی ملودرام و خانوادگی ـ بخوانید سوژة تكراری خواستگاری و دعواهای خانوادگی ـ با 26 تا 35 درصد، بالاترین جایگاه خود را به اختصاص دادهاند. بگذریم!
هم افقی مبلّغان انجیلی، سینمای هالیوود و مردان صاحب نام سیاسی (از دهة هفتاد میلادی به بعد) در گفتوگو از آخرالزّمان و قریب الوقوع شناختن واقعة ظهور دوم حضرت مسیح(ع)، مثلثی را فراروی ما قرار میدهد كه به مدد آن میتوان بسیاری از وقایع جهانی و حوادث رفته بر ایران اسلامی را ـ در وقت مواجهه با غرب استكباری ـ شناسایی و تحلیل نمود.
همین مبلّغان ساكن كمربند جنوبی ایالات متّحده با پشت سر گذاشتن فاز فرهنگی و ورود به عرصة سیاست، رئیس جمهوری منتخب خود، یعنی آقای رونالد ریگان را به كاخ سفید فرستادند.
از همین روست كه عرض میكنم، نه تنها كاخ سفید از سوگیریهای انجیلیهای افراطی و بنیاسرائیلی و هالیوود دور و در امان نبوده، بلكه همسو با آنان استراتژی و سیاست كلّی واحدی را دنبال نموده است، چنان كه؛ گفتوگو از:
· خطر و واقعهای مهلك و تهدید كنندة امنیّت جهانی و به ویژه غرب؛
· برخاستن این واقعة تهدید كننده از سوی شرق اسلامی؛
· قریب الوقوع بودن ظهور منجی موعود و تأسیس حكومت هزار ساله و جهانی، مضمون مشترك هر یك از اضلاع سه گانة مثلث مورد نظر را تشكیل داده است.
نكتة جالب توجّه آنكه، هر سه ضلع (بنیادگرایان بنی اسرائیلی، سینمای بنی اسرائیلی هالیوود و مردان سیاسی خدمتگزار بنیاسرائیل) در محتوم بودن حكومت هزار ساله تحت مشیّت و تقدیر الهی آن هم با پایتختی بیت المقدّس متّفق القول و بر آن پای می فشارند؛ به گونهای كه مخاطبان مبلّغان انجیلی، آثار سینمایی و مردان سیاسی آمریكایی، بیآنكه قادر به عكسالعمل یا نقد منطقی باشند، مسلوب الارادة خود را در خدمت این مثلث رؤیاساز قرار داده و حتّی خیر و صلاح بشر را هم در همراهی با ارادة اعضای این مثلث میشناسند.
رؤیاسازی این مثلث با جلوداری هالیوود در میان ساكنان ایالات متّحدة آمریكا كه همه چیز را در آینة سینما و تلویزیون میبینند و بیتفكّر و تأمّل، دل به همة آنچه كه به آنها القاء میشود میسپارند، باعث بوده تا موضوع «زمان قطعی وقوع حادثه» همواره برایشان مهم و حیاتی جلوه كند، سؤالی كه بنیادگرایان بنیاسرائیلی و پس از آن سینما آن را پاسخ گفته است:
1966، 1999، 2007 و بالأخره 2012 میلادی، سالهای اعلام شده، گذشته و آیندهاند. حسب این توقیت مزوّرانه و به بهانة بازدارندگی یا كنترل وقایع موحّش پیشبینی شده، طیّ همة سالهای گذشته، مجموعهای از استراتژیها و سیاستها از سوی مردان سیاسی، اقتصادی و نظامی غربی علیه ساكنان شرق اسلامی اعمال شده است.
تهدید مستمرّ ایران اسلامی، اشغال عراق و افغانستان، حضور در یمن، حمایت از افراطیهای سلفی وهّابی و... نمونههای بارز این سیاستهای بنیاسرائیلی است كه اعضای این مثلث را طیّ سی سال اخیر بدان مبادرت ورزیدهاند.
كارگردان فیلم سینمایی 2012، آقای رونالد آمریخ آلمانیتبار كه آخرین اثرش در بیش از 35 هزار سینما به نمایش درآمد و میلیونها دلار را به جیب او سرازیر ساخت، در پاسخ به سؤال دربارة وقایع ویرانسازی جهان در فیلم 2012 و عظمت وقایع به نمایش درآمده در فیلم میگوید:
«وقتی شما بخواهید یك دروغ، واقعی و رئالیستی به نظر برسد باید سخت كار و تلاش كنید» و ادامه میدهد: «تماشاچی نباید اصلاً احساس كند كه دارد یك فیلم تماشا میكند. شاید بتوان این دو عبارت را خلاصة استراتژی پنهان» سران فراماسوزی جهانی دانست. همانان كه در پردة هدایتگر بنیادگران و سینماگرانند. «واقعی جلوه دادن یك دروغ» و «فریب مردم تا آن را عین واقع بشناسند.»
«تلاش سخت» برای اجرای آن استراتژی و دستیابی به همة مقاصد، تنها در این شرایط است كه وقتی در عالم واقعی، طرحی درافكنده میشود و میلیونها انسان بیگناه كشته میشوند، هیچ كسی انگشت اتّهام به سوی عواملی اصلی پشت پرده در مقاصد اصلی آنها دراز نمیكند.
جناب رونالد آمریخ، پیش از فیلم 2012، فیلم «روز استقلال» را ساخته بود. اثری كه ویرانی دنیا را در 4 جولای، همزمان با سالروز استقلال ایالات متّحدة آمریكا نشان میداد.
اوّلین موضوع مورد اشارة رونالد آمریخ، تلاش برای واقعی جلوه دادن «دروغ بزرگ» است.
این عبارت شنونده را به یاد جملة معروف وزیر تبلیغات هیتلر یعنی آقای «گوبلز» میاندازد. گوبلز گفته بود: «دورغ هر چه بزرگتر باشد، مردم بیشتر باور میكنند» ...
ویرانی دنیا در آخرالزّمان و در اثر سلسلهای از وقایع طبیعی مثل زلزله و سونامی و ذوب شدن یخهای قطبی.
محور عمومی همة آثار اكشن آپوكالیپس سینمایی هالیوود همین دروغ است، كه قرار شده همهی مردم و به ویژه ساكنان غرب آن را باور بیاورند و برای مقابله با آن مهیّا شوند.
بال به بال این دروغ، دروغ «تأسیس حكومت جهانی بنیاسرائیلی» است كه گویا در میان دریایی از خون و در فضایی آرمگدونی رخ مینماید. این دومی را بنیاسرائیل، واپسین كین و حسدی كه دربارة بنیاسماعیل پیدا كرد، از طرق مختلف به خلق عالم، القاء و حقنه ساخته است.
آن زمان كه حسب طرّاحی الهی، آنان دریافتند كه دین جهانی اسلام و مؤسّس حكومت جهانی از میان خانوادة پیامر آخرالزّمان، حضرت مهدی(ع) و از بین نوادگان اسماعیل بر خواهد خواست، به جای تبعیّت و گردن گزاردن به حكم خدا، بنا را بر تحریف و توطئه گذاشتند.
مسیح(ع) را به دست رومیان سپردند، ایشان را دروغزن و خود را منتظر مسیح یهودی اعلام كردند كه در آخرالزّمان از نسل اسرائیل برخواهد خواست تا مؤسّس حكومت جهانی بنیاسرائیل شود. محمّد بن عبدالله، پیامبر آخرالزّمان را منكر شدند، فرزندانش را به شهادت رساندند تا شاید نسل بنیاسماعیل منقرض و شانس تأسیس حكومت به بنیاسرائیل برسد و چنان از طرق مختلف «تحریف و تهدید» بر این دروغ اصرار ورزیدند كه حتّی برخی مسلمانان سادهدل هم گمان بردند در واقعة شریف ظهور، حضرت عیسی(ع) نزول اجلال نموده و صاحب ركنی از حكومت جهانی اسلامی كه به پیامبر آخرالزّمان وعده داده شده بود، خواهد شد.
در حالی كه ایشان، یعنی حضرت عیسی(ع)، تنها به منظور تصدیق امام زمان(ع) از نسل اسماعیل خواهد آمد و پس از آن به اذن خداوند رحلت و در زمین مدفون خواهد شد و موضوع تأسیس حكومت جهانی و ایجاد عدالت و ایفای نقش مصلح كل، به تمامی مخصوص به مهدی موعود(ع) است و در این واقعه سهمی جز تبعیّت و فرمانبرداری برای بنیاسرائیل نیست.
با این دروغ، بنیاسرائیل سعی نمود تا بنیاسرائیل را «وارث» معرفی كند.
پای فشاری انجیلیها بر برخی آیات محرّف انجیل و تورات این شبهه را باعث شده كه اینان مذهبی، مؤیّد عالم معنوی و كتب آسمانی و در زمرة منتظرانند كه برای واقع شدن ظهور بال بال میزنند. به همان سان كه در كلیساهای تلویزیونی به نمایش میگذارند.
عموم بر و بچّههای مذهبی این تصوّر غلط را از مسیحیان بنیادگرای وابسته به كلیساهای پروتستانی آمریكایی و انگلیسی دارند.
اگر چنین ظنّی دربارة اعضای مثلث (بنیادگرایان بنیاسرائیلی، سینماگران بنی اسرائیلی و مردان سیاسی خدمتگزار بنیاسرائیلی) میرفت، نشانههایی از رویكرد به اخلاق، معاداندیشی و رحم و شفقت دربارة بندگان خدا در آنها قابل شناسایی بود.
چه كسی میتوان ظلم و ستم غیرقابل بخشش مردان سیاسی كاخ سفید را انكار كند؟ واپسین این اهتمام برای «تثبیت بزرگترین دروغ تاریخ از طریق رسانههای مدرن»، موضوع «فریب مردم» و رهزنی عقل آنان خود را مینماید. همة تحریفهای صورت بسته در تاریخ دراز بنیاسرائیل، جملگی مصروف جایگزین ساختن «مسیح و دجّال و دروغزن» به جای «مسیح موعود» بوده است.
این عمل، همان، عمل شریر اشرار بنیاسرائیل است. به ویژه در این سالها كه احساس میشود فرصتها رو به كوتاهی گذارده و احتمال میرود خورشید «موعود مقدّس» از آسمان شرق اسلامی طلوع كند، همة قوای خود را مصروف:
ـ انهدام قوای مسلمانان و بازماندگان بنیاسماعیل؛
ـ انعدام سرزمین آنها؛
ـ درگیر ساختن مسلمانان در درگیریهای بزرگ به ظاهر آخرالزّمانی (چنان كه سینمای هالیوود آن را به نمایش میگذارد) و؛
ـ بالأخره تأسیس حكومت جهانی بنیاسرائیل بر ویرانههای شرق اسلامی شده است.
این همه را مقدّمه ساختم تا پرده از مفاهیم و مقاصد نهفته در پشت پردة مجازی سینمای آخرالزّمانی برداشته شود.
اشارهای كوتاه دربارة دو فیلم متأخّر؛ فیلم 2012 و پیش از آن «باهوش» (Knowing)، دو اثر قابل تأمّل در میان آثار سالهای گذشته هالیوودند. شایان ذكر است با عنوان 2012 چند فیلم سینمایی و مستند ساخته شده و به نمایش درآمده است.
این فیلم محصول 2009 در آمریكا ساخته شده بود.
شروع ماجرای فیلم به سال 1958 برمیگردد. طیّ مراسمی گرهی از دانشآموزان آرزوها و درخواستهایشان دربارة آینده را در یك كپسول زمان قرار داده و در زمینی مخفی میكنند تا پنجاه سال بعد در معرض تماشا و مطالعة آیندگان قرار داده شود. در میان آثار، دختركی مرموز برگهای را به كپسول زمان سپرده كه تنها از اعداد و ارقام پوشیده شده است. بعد از پنجاه سال پرفسور كستلر با مطالعة این برگه پی به وقایعی وحشتناك میبرد كه اتّفاق افتاده و درمییابد كه در آینده نیز حوادث بزرگتری، جهان و بشر را تهدید خواهد كرد، تلاش او برای متوقّف كردن حوادث پیدر پی به جایی نمیرسد. گوئیا نوعی آگاهی، هوش یا الهام اخبار آینده را به آن دختر القاء كرده است.
با شروع آخرین وقایع كه مربوط به آخرالزّمان است؛ در حالی كه زمین و ساكنانش در حال نابودیاند، سفینههایی نورانی برگزیدهای از زنان و مردان را با خود به آسمان میبرند. در میان آنها، دختر و پسری یهودیاند كه به آسمان صعود میكنند. (و پایان فیلم، این دو در دشتی بهشتی و جادویی به سوی درختی ویژه حركت میكنند. در واقع آنان، نمایندگان برگزیدة بشری هستند كه پس از بحرانهای بزرگ آخرالزّمان، بهشت موعود را كه همان حكومت هزار سالة بنیاسرائیلی است، تأسیس خواهند ساخت. این اثر، برخاسته از آموزههای بنیاسرائیلی است.
فراموش نكنیم كه حسب تفاسیر روایی ائمة دین(ع)، درخت ممنوعهای كه حضرت آدم و حوا از نزدیك شدن بدان منع شده بودند، شجرة طیّبة پیامبر آخرالزّمان، مقام و منزلت ایشان و مأموریت ویژة آنها بوده است.
حكومت صالحان و میراث انبیاء و اوصیاء عظام الهی، در تقدیر پیامبر آخرالزّمان و اهل بیت مكرّم ایشان(ع) وارد شده بود. بنیاسرائیل در پی معلّم بزرگش، ابلیس لعین، دریافته بود كه مأموریت تأسیس حكومت جهانی و انتشار دین جهانی بر دوش مردی از بنیاسماعیل، خلف صالح، وارث انبیاء و اوصیاء حضرت صاحب الزّمان(ع) گذارده شده است امّا، این جریان، به جای گردن نهادن به حكم خداوندی، از روی حسد، طریق كینجویی را در پیش گرفت.
بیدلیل نیست كه مسیحیّت، پس از گذار از كارخانة تحریف پولس و در قرن شانزدهم مارتین لوتر معترض، در اثر رخنة یهود به فرقهای پروتستانی تبدیل شد و مقامی در حدّ سگ پای سفرة بنیاسرائیل را از آن مسیحیان ساخت. از همین طریق، بنیادگران انجیلی پروتستان، نه تنها خودشان بر آستان بنیاسرائیل سر سپردند، بلكه تمامی دستگاه سیاسی، اقتصادی و نظامی آمریكا و انگلیس را در كنار همة ساز و برگ رسانهای و از جمله كمپانیهای هالیوود در خدمت استراتژی و خواست اشرار یهود قرار داد.
با این گفتوگوی مطوّل، درك این خبر كه از طریق فاكسنیوز اعلام شده، سخت نیست؛ آمده بود كه: «60% مردم آمریكا معتقدند باید با ایران جنگید» در این نظرسنجی كه به صورت تلفنی طیّ روزهای 23 و 24 فوریه؛ یعنی هفتة قبل انجام شد، نهصد نفر از شركتكنندگان در نظرسنجی، نظر خود را دربارة موضعگیری علیه ایران ابراز داشتند.
60% از پرسش شنوندگان گفتهاند كه دیپلماسی و استفاده از تحریم در برابر سیاست اتمی ایران كارایی ندارد و برای بازداشتن ایران از آنچه كه دستیابی به صلاح اتمی خواندهاند، باید از ابزار نظامی استفاده كرد.
نكتة جالب توجّه اینكه، 75% از شهروندان حامی گزینة به كارگیری ابزار نظامی علیه ایران، دارای گرایش جمهوری خواهانه بودهاند.
عموماً جمهوریخواهان و اعضای جناح راست مسیحی برخاسته از كمبرند ایالات جنوبی آمریكا و متأثّر از بنیادگرایان مسیحی هستند.
داستان (نماز اول وقت)
الّلهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم.
برای این که سالم به مقصد برسید، صلوات بعدی را بلندتر بفرستید!
صدای صلوات بعدی، بلندتر می شود و اتوبوس با سرعتی هرچه تمامتر، در گرگ و میش هوای دلانگیز صبحگاهی، بر بدن سخت و زبر جاده میخزد و پیش میرود. پس از لحظاتی، فضای اتوبوس، دوباره به حالت اول برمیگردد. بعضیها که با صدای صلوات چرتشان پاره شده، حالا بار دیگر، پلکهای نیمه بازشان را روی هم میگذارند و زود خوابشان میبرد. نگاهم را که زیر نور قرمز رنگ چراغهای سقف اتوبوس روی مسافران میچرخد، برمیگیرم و روی پیرمرد کنار دستیام رها میکنم. کلاهش را تا روی چشمانش پایین کشیده. او هم بعد از گرفتن چند صلوات از مسافران، آرام گرفته و زیر لب دعا میخواند. نمیدانم، شاید، دعای عهد است که آخر هم حفظ نشدم... . و من، اما، طبق عادت دوران تحصیل، که باید مسافت زیادی را هر روز از پانسیون اجارهای تا کالج مرکز شهر لندن، و فقط هم با اتوبوس طی میکردم، نمیتوانستم بخوابم. از لحاظ روانشناسی، خاطرات آن روزها تداعی میشد و باید استرس و هیجان زیادی را تحمل میکردم. یقة بارانیام را بالا میدهم و سرم را به شیشة اتوبوس تکیه میدهم، از پشت شیشههای دودی رنگ و بزرگش، باز هم میتوان خورشید سرخ رنگ را دید که اولین پرتوهای طلایی رنگش را سخاوتمندانه روی سر و صورت دشت پاشیده. چقدر دلم برای این صحنههای زیبا تنگ شده بود. در فرانسه، هیچگاه این صحنهها را ندیدم. نمیدانم شاید به خاطر آسمان همیشه ابری آنجا بود، شاید هم آسمانخراشهای بیروح.
بفرما دکتر جون!
سرم را میچرخانم. شاگرد راننده، کیکی را به طرفم دراز کرده.
ـ بفرمایید، اوستا گفت، حالا که شما بیدارید، ناشتاییتان را بخورید، بلکه ضعف نکنید.
ـ متشکرم، اما الآن میل ندارم.
ـ بخور دکتر جون! سهمت است. به بقیه هم میدهیم.
گرچه تعارف نمیکنم، اما نمیدانم چرا شاگرد راننده، دستبردار نیست، به ناچار کیک و به دنبالش ساندیس و نی را از او میگیرم و تشکر میکنم. نگاهم به پیرمرد کناردستیام میافتد. لبهایش که تکان نمیخورد، میفهمم خوابش برده. بار دیگر به جاده و بیابان و دشتهای دو طرف جاده، چشم میدوزم. سالها پیش، وقتی، این مسیر را به طرف تهران، طی میکردم، آن هم درست روی صندلی اول، دست چپ، طرف شیشه نشسته بودم. همهاش فکر مادرم بودم و نگرانیهای مادرانهاش. برای قبولی در کنکور خیلی درس خواندم. مادرم میگفت: چون نیت تو خیر بوده، خدا کمکت کرده است. همین طور هم بود، چرا که نمازهای امام زمان(ع) که مادرم میخواند و دعاهای من نیز، سرانجام جواب داد و قبول شدم. آن هم با رتبهای که از طرف وزارت علوم و دانشگاه، مستحق دریافت بورسیه، برای ادامة تحصیل در خارج از کشور شدم. مادرم شاید، فکر اینجایش را نمیکرد. یادم هست، وقتی شب قبل از پرواز، مرا تنها، کنار حوض، در حیاط دید، سراغم آمد و بغضآلود، نگاه پرمحبتش را ریخت توی چشمانم و گفت:
ـ یوسفم میدانم اگر بروی دیار غربت، شاید، چند سال نتوانی بیایی ایران، برو، خدا پشت و پناهت. من توی همین خانه، تک و تنها، سر میکنم و منتظر آمدنت میشوم. فقط یک نصیحت مادرانه بهت بکنم، میترسم فردا صبح، وقت این حرفها نشود، ... دستی به خنکای آب حوض زد و گفت:
ـ اگر خدای ناکرده، در دیار غربت، به سختی افتادی یا اصلاً دلت گرفت، مثل همین جا، که به آقا، متوسل میشدی، آنجا هم آقا و مولایت را فراموش نکن، او آقای همه است، در هر جای دنیا که باشد، ایران و غیر ایران ندارد. صدایش که کنی، هر جا باشی به دادت میرسد. ... او را در میان دستانم فشردم و روی گونههای خیس و مهربانش، بوسهای از سر سپاس و قدردانی، نثار کردم. و فردا صبح، سرانجام میان دود اسفند و صدای صلوات، از زیر قرآن رد شدم و سوار بر اتوبوس، از یکی از شهرهای مرکزی ایران به سوی تهران به راه افتادم.
صدای گریة کودکی شیرخواره، مرا به خود میآورد. کیک و ساندیس، نزدیک بود از دستم بیفتد. کودک، لحظهای بعد، ساکت میشود. اما بعضی مسافران که از صدای گریة کودک بیدار شدهاند، غرولندکنان، زمزمههایی میکنند و دوباره پلک روی هم میگذارند... . کیک را باز میکنم و لقمة کوچکی را با ساندیس فرو میدهم. تا چشم کار میکند، بیابان است و تا گوش میشنود، صدای نفسهای سکوت. حالا دیگر آفتاب تازه درآمده، و سر شاخههای درختان بیابانی و سر کوهها، رنگ آفتاب به خود گرفته است. چراغهای کوچک وسط سقف اتوبوس، خاموش شده است. اتوبوس بعد از نماز صبح حرکت کرد و خیالم از بابت نماز صبح راحت شد. برای نماز ظهر اما، هنوز دلشوره دارم. گرچه، هنوز خیلی، زمان باقی است.
کیک و ساندیسم تمام میشود، دور ریختنیاش را به سطل قرمز کوچکی که پایین صندلی آویزان است، تقدیم میکنم. پس پلکهایم را روی هم میگذارم و با تکانهای نرم اتوبوس، بار دیگر به پنج سال پیش برمیگردم.
... به هر سختی که بود، پس از مدتی بالاخره، پایم به کشوری اروپایی، یا به قول مادرم، دیار غربت باز شد. همه چیز از ایران و تهران، قبلاً هماهنگ شده بود و تنها کاری که باید میکردم، این بود که به دفتر کالج1 بروم و خودم را با مدارک کاملم و معرفینامه از طرف وزارت علوم ایران، به آنها معرفی و نشان دهم. همه چیز خوب پیش میرفت، جز یک مشکل و اینکه فاصلة کالج تا خانة اجاریام خیلی زیاد بود. و تنها یک اتوبوس، هر روز صبح، این مسیر را طی میکرد. یعنی از خارج شهر، شروع میشد و مقصد آن، مرکز شهر لندن بود.
وقتی، مشکلم را با مسئولان کالج، در میان گذاشتم، آنها تنها گفتند که بسیار متأسفند. من هم با انگلیسی دست و پا شکسته، از این که با من همدردی کردند و ابراز تأسف کردند، تشکر کردم.
البته، این فاصلة زیاد، حسنی هم داشت، اینکه مرا منظم کرده بود. صبح زود از خواب بر میخواستم و پس از صرف صبحانه مختصر، و آماده شدن خودم را به ایستگاه اتوبوس میرساندم و من یکی از مسافران همیشگی اتوبوس آن مسیر شده بودم. با صندلی مخصوص خودم. صندلیهای طرف چپ اتوبوس، اولین ردیف، کنار شیشه. چند سال، همه چیز، به همین نظم و روزمرگی پیش میرفت، تنها موردی که کمی جا به جا میشد، نمازم بود. اما همیشه میخواندم، شاید پس و پیش، اما ترک نمیشد. فقط یک بار که خیلی دلم سوخت، روز جمعهای بود، به دلیل فشار درس زیاد که باید چند واحد را با هم پاس میکردم و هم واحدهای جدیدی میگرفتم، شب خسته و درمانده، داشتم برای خواب آماده میشدم که تازه یادم افتاد، نمازهای ظهر و عصر و مغرب و عشا را هنوز نخواندهام. برخاستم و هر چهار تا نماز را خواندم. دلم خیلی گرفت. از شما چه پنهان ... خیلی هم گریه کردم. به خودم دلداری دادم که تقصیر من چیست که اینجا جمعه تعطیل نیست. نه صدای اذانی، نه قرآنی، نه ذکر توسلی، بعد به خودم نهیب هم زدم، خب، آنها اعتقاداتی هم ندارند، امام زمانی(ع) هم ندارند. این تویی که منتظر یک روز جمعهای، آقایت ظهور کند. و اگر همان جمعة موعود، امروز بود چه؟
از خودم کلافه شدم. چرا که هیچ وقت کلاسهایم دیر نمیشد. همیشه جز اولین سرویس اتوبوس بودم، علتش، شاید، اضطرابی بود که از خواب ماندن یا دیر شدن کلاسهایم داشتم. اینکه نمیخواستم به عنوان یک شرقی، خصوصاً ایرانی، انگشتنما شوم.
اضطرابی که تا آن روز خاص و آن اتفاق، هیچگاه برای نماز نداشتم. ترس از گذشتن وقت نماز. نگرانی از تأخیر افتادن آن.
آن اتفاق شیرین بود که دیدم را نسبت به نماز کاملاً عوض کرد...
ـ ای بابا این هم شد حرف، مگر میشود؟
شاگرد راننده با آن تن بلند صدایش مرا متوجه خودش میکند، به روی خودم نمیآورم که در عالم دیگری سیر میکردم. پلکهایم را باز میکنم. شوفر باز هم حرف میزند.
ـ آهان! قوربون آدم چیزفهم، پس اگر قبول داری که سخت است، خب دست بردار، داداش من!
سرم را میچرخانم تا طرف صحبت کمک راننده را ببینم.
زن و مرد جوانی، کودک شیرخوارشان را در بغل گرفتهاند و میخواهند تا برای تعویض جا و لباس کودک، اتوبوس توقف کند... پیر مردی که کنار نشسته و حالا در روشنایی روز، چهرة آفتاب سوختهاش کاملاً نمایان است، با عصا سمت کمک راننده اشاره میکند که:
ـ پسر جان! هی نگو، تا قهوهخانه نگه نمیداریم. بلکه کسی احتیاج پیدا کرد. حکم خدا که نیست. شاید، ماشین خراب شد، شاید کسی نیاز پیدا کرد، وقتی مجبور شوی، نگه میدارید... .
شاگردکه میخواهد خودش را از طرف مؤاخذه، خلاص کند، میگوید:
آخر، خدا را خوش میآید، ملت معطل بشود که چی، این بچه، خودش را خراب کرده، بد میگویم، دکتر جون؟
نگاهها روی صورتم مینشیند، مات نگاهش میکنم. دلشورهام برای نماز زیاد میشود.
دست سنگین شاگرد که دستمال یزدی تیرهای دور مچش بسته، روی شانهام مینشیند:
ـ طبق برنامه، باید ساعت 3 بعد از ظهر، قهوهخانه باشیم. هر کسی هر کاری دارد، بگذارد ساعت 3، قهوهخانه، هان؟
زبانم در دهانم نمیچرخد. ساعت 12 اذان ظهر گفته میشود و تا ساعت 3،...
چشمانم از پشت شیشة شفاف و ته استکانی عینکم روی صورت استخوانی وسیاه شاگرد، خیره میشود. نمیدانم چرا یک دفعه، جسارت میکنم و میگویم:
ـ برای نماز که باید نگه دارید! سر اذان ظهر، ... هر جا که باشد... هان...
میزند زیر خنده. حرفم، آن قدر برایش بیاهمیت است که بدون جواب میرود و روی صندلی خودش کنار راننده که در آیینه نگاهم میکند مینشیند. پیرمرد کنار دستیام، عملاً بلند میگوید:
ـ چرا نگه ندارد؟ قصه نماز با قصههای دیگر توفیر دارد. نماز اول وقت، خیلی فضیلت دارد... خیلی...
ـ فضیلتش به جا پدرجان! اما ملت نباید معطل شود. ساعت 3 قهوهخانه، هر کسی هر کاری داشت، آن موقع...
شوفر این حرفها را که میزد، همچنان با عرقچین دور گردنش را خشک میکرد. چندشم میشود، میگویم:
ـ آقای عزیز فکر نمیکنم، اتفاق خاصی بیفتد اگر به درخواست چند نفر، اتوبوس توقف کوتاهی داشته باشد، هم حال و هوای مسافران عوض میشود. اما ما به نماز اول وقت خود میرسیم و هم آن خانم و آقا، به کودکشان.
ـ شما که این همه اهل کمالاتید، میخواستید برنامة نمازتان را با ساعت حرکت اتوبوس هماهنگ کنید.
ـ درست صحبت کنید. لطفاً آن پارچه را این قدر به سر و صورتتان نکشید. آن هم مقابل دید مسافران...
بحث دارد بالا میگیرد که پیرمرد میگوید:
ـ چرا این قدر خون خودتان را بیجهت کثیف میکنید. ببینم پدرجان! مگر نذر داری؟ هان؟ نذر داری که نمازت را اول وقت بخوانی؟ بیحوصله میگویم:
ـ نخیر، حرف نذر نیست. من برای خودم دلیل خاصی دارم. هر کدام از مسافران هم بدشان نمیآید، تا هوایی تازه کنند.
زمزمههای خفیفی در اتوبوس پیچیده، هر کسی چیزی میگوید. و در این میان، پیرمرد کنجکاو شده تا از موضوع من سر در بیاورد. پس بار دیگر و باز هم با صدای بلند میپرسد؟
ـ نگفتی چرا این همه اصرار میکنی، دلیلت را بگو، بلکه همه بشنوند، و همگی مثل تو شویم.
به دنبال سکوت من، بعضیها درخواست پیرمرد را تکرار میکنند. شاگرد هم ساکت شده و دمغ روی صندلی، لم داده. برای رهایی از سنگینی نگاهها، و وادار کردن راننده، برای توقف اتوبوس، چارهای جز بیان خاطرة آن روز نمییابم، پس لب تر میکنم و میگویم: من به عزیزی قول دادم... راستش را بخواهید از پنج سال پیش و به دنبال عزیمتم به خارج از کشور، جهت ادامة تحصیل در یکی از دانشگاههای لندن، همیشه امید داشتم که روزی درسم به پایان برسد و با افتخار و سربلندی و اخذ مدرک به میهنم برگردم. همه چیز به خوبی پیش میرفت تا آنکه یک روز که قرار بود، آخرین امتحان اخذ مدرک فارغالتحصیلیام، برگزار شود. اتفاق عجیبی افتاد.
اتوبوسی که باید مرا به مرکز شهر لندن میرساند، با سرعت هرچه تمامتر، مثل هر روز، بر بدن زبر و خشک جاده پیش میرفت. طبق معمول، نماز صبحم را کمی قبلتر از حرکتم به سوی ایستگاه خوانده بودم. و از خداوند خواسته بودم که مرا به خاطر این همه تأخیر در نمازم ببخشد. بادی که از لابهلای درختان و چمنزارهای دو طرف جاده، روی صورتم مینشست را هنوز به خاطر دارم. آن روز شوق خاصی داشتم. روز امتحان فارغ التحصیلیام و تعیین کنندة زحمات چند سالهام. در فکر بازگشت به ایران بودم که ناگاه متوجه شدم سرعت اتوبوس رفته رفته کم شد، تا آنکه از مسیر جاده به کناری، هدایت شد و یک دفعه خاموش شد.
رانندة اتوبوس فریاد کشید و گفت:
ـ اوه، لعنتی! حالا چه وقتش بود؟
ـ اتفاقی که طی این سالها، هرگز اتفاق نیفتاده بود، اینک در شرف وقوع بود. اتوبوس بیهیچ علتی، یا حداقل، علتی که راننده با سوابق و تجربیاتش از آن سر در بیاورد، خاموش شده بود. به ساعتم نگاه کردم. هفت و سی دقیقه بود و من در حالی میباید ساعت هشت و سی دقیقه به مرکز شهر میرسیدم که تازه نصف مسیر، طی شده بود. من نیز نگران و اندوهناک، به دنبال سایر مسافران که از دیر شدن سر کار یا به هم خوردن قراردادهای شرکتشان، دچار اضطراب بودند، از اتوبوس پیاده شدم. برگهها و جزوهها را درون کیفم گذاشتم و کیف در دست، کنار جاده ایستادم، تا بلکه شاید، اتومبیلی در آن صبح زود از آنجا عبور کند و مرا از میان آن همه مسافر منتظر و مستأصل، انتخاب و سوار کند... خیلی زود یاد مادرم افتادم. این که در آخرین تماس تلفنیام وقتی خبر بازگشتم را شنید، کلی ذوقزده شده بود...
ترس تمام وجودم را فرا گرفته بود. ترس از دست دادن همه چیز. ترس از به هم خوردن همة برنامهها. چندین بار طول اتوبوس را قدمزنان طی میکنم و تا میتوانم صلوات میفرستم. ذکر میگویم و دعا میخوانم. برخی، متوجه اذکار و حرکات و اشکهایم شدهاند، برایشان جالب شدهام. چند ثانیه بهتزده نگاهم میکنند. به مغزم فشار میآورم، تا راه چارهای پیدا کنم. نمیشود. راننده همچنان با تیغ جراحیاش ـ آچار ـ به جان اتوبوس افتاده... میخواستم از غصه منفجر شوم که ناگهان جرقهای در ذهنم روشن میشود. یاد سفارش مادرم در شب قبل از سفر میافتم. توسل به امام زمان(ع)؛ گوشهای نشستم، قوز کردم و در خودم شکستم و با زبان دل و با زبان سر شروع به راز و نیاز و توسل کردم. گریستم، چون کاری به جز آن، از دستم بر نمیآمد. گریستم به خاطر همة تلاشهایی که طی این سالها انجام داده بودم و اینک در معرض از بین رفتن بود...
سکوت معنیداری در فضای اتوبوس در حال حرکت برقرار شده، بعضیها، از جمله پیرمرد کناردستیام، گریه میکنند. شاگرد که کیک و ساندیس به دست مسافران میدهد هم، در فکر فرو رفته... و من نفسی تازه میکنم و به بیان خاطرهام ادامه میدهم...
در آن موقعیت حساس و عذابآور، با خودم فکر کردم حالا که به امام زمان(ع) متوسل شدهام، پس چه بهتر که قول و عهدی میانمان برقرار شود. و چون نمازهایم را اغلب دیر وقت میخوانم، به آقایم قول دهم که اگر اوضاع رو به راه شود و من به جلسة آزمون برسم، از آن پس، نمازهایم را در اول وقت به جا آورم. هر کجا که باشم. و این قول را طی دعا و توسلات، چندین بار با خود زمزمه کردم. تا توجه مولا را به خود جلب کرده باشم...
در همین اوضاع و احوال، یکی از مسافران که با تلفن همراهش مشغول صحبت بود، به طرف راننده اشاره کرد و گفت:
ـ اوه، بالاخره یکی پیدا شد، شاید این یکی بتواند کاری کند...
به مرد تازهوارد نگاه کردم. به نظرم رسید، او را قبلاً در جایی دیدهام. خیلی برایم آشنا بود. چهرهاش به غربیها نمیخورد. نه چشمان آبی داشت، نه موهای بلوند. بر عکس چشمانی درشت و سیاه و موهایی مشکی و قامتی متعادل داشت. با راننده به زبان محلی سخن گفت و پرسید: چی شده؟ پیش رفت و شانه به شانة راننده سر در موتور اتوبوس کرد...
اشک در چشمان شاگرد راننده و بیشتر مسافران جمع شده، بغضی گلوگیر راه نفسم را سد میکند. برخیها کم و بیش از موضوع سر در آوردهاند. مثل پیرمرد بغلدستیام. من هم که ماجرا را میدانم پس طاقت از کفم میرود و بغضی که داشت خفهام میکرد را همراه اشک و زاری رها میکنم... اتوبوس همچنان راه را میشکافد و مسافران گریان را با خویش به جلو میراند...
دقایقی طولانی میگذرد اما، در لندن، آن روز خاص، از وقتی آن مرد ناشناس اما آشنا آمده بود و سر در موتور اتوبوس داشت انگار، زمان سرعت گرفته بود. مرد ناشناس به راننده گفت:
ـ برو استارت بزن!
راننده، با عجله، پشت فرمان قرار گرفت و سوییچ را چرخاند، با اولین استارت، صدای موتور اتوبوس، همه را ذوقزده کرد.
با خوشحالی در حالی که ساعتم گذشت ده دقیقه را نشان میداد، سوار اتوبوس شدم، بقیه نیز در صندلیهای خود جای گرفتند که با تعجب دیدم، مرد ناشناس نیز از اتوبوس بالا آمد، مسافران را رد کرد و وقتی به من رسید، در کمال ناباوری مرا به اسم صدا زد و در ادامه فرمود:
ـ یوسف! قولی که به ما دادی یادت نرود! نماز اول وقت را فراموش نکن!
اتوبوس در کنار قناتی که چشمهای را جاری کرده است، نیش ترمزی میکند. به آفتاب مینگرم که تا وسط آسمان پیش آمده، شاگرد راننده فرز از جای میپرد و میگوید:
ـ مسافران محترم! تا اذان ظهر نیم ساعتی وقت است. تا وضویی بگیرید و آماده شوید: وقت نماز هم رسیده است. با توقف اتوبوس، صدای صلوات بار دیگر در فضا چرخ میخورد:
ـ الّلهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم...
پینوشتها:
بر اساس ماجرایی واقعی برگرفته از: میر مهر، مسعود پورسید آقایی، با اندکی تصرف.
1. کالج: دانشگاه
2. نام شخص، مستعار میباشد.
سخنانی از پیامبر بزرگ اسلام
- خوشبخت ترین ملت غیر عرب به واسطه اسلام، ایرانیان اند.
- با منزلت ترین مردم نزد خداوند در روز قیامت، كسی است كه در راه خیرخواهی برای خلق او بیش از دیگران قدم بردارد.
- در بدی فرزند آدم همین بس كه برادر مسلمان خود را كوچك شمارد.
- اگر كسی بتواند حق كسی را بپردازد و تعلل ورزد، هر روز كه بگذرد، گناه باجگیر برایش نوشته شود.
- به عزیزی كه خوار گشته و توانگری كه تهیدست شده و دانشمندی كه در روزگار نادانان تباه گردیده است، مهربانی كنید.
- هر كه نه به قصد نیازخواهی بلكه برای دیدن برادر مؤمن خود به خانه او رود، از دیداركنندگان خدا انگاشته شود و سزاوار است بر خدا كه دیدار كننده خود را گرامی دارد.
- بی رغبتی به دنیا (همان) كوتاه كردن آرزو و به جا آوردن شكر هر نعمت و پرهیز از محرمات الهی است.
- دید و بازدید (بذر) محبت را می رویاند.
- هر كه از آبروی برادر مسلمان خود دفاع كند، البته بهشت بر او واجب آید.
- هیچ كار خیری را ریاكارانه انجام نده و آن را از روی حیا ترك مكن.
سخنانی از حضرت علی (ْع) (قسمت دوم)
- قناعت پیشه كردن، از عزت نفس است.
- احمق ترین خلق كسی است كه خود را عاقلترین خلق بداند.
- آفت وقار و هیبت مرد، شوخی است.
- اگر چشم دل بینا نباشد، شنوائی گوش سودی ندهد.
- با نیكان بدی مكن، چه آنان را از نیكی باز می داری.
- بالاترین بخشش آن است كه پیش از خواری خواستن باشد.
- با پدران خود نیكی رفتار كنید، تا پسرانتان به شما نیكی كنند.
- انسان در زیر زبان خویش پنهان است.
- انسان را پس از مرگ خانه ای نیست، مگر خانه ای كه قبل از مرگ بنا كرده است.
- بد ترین رفیق كسی است كه تو را به معصیت خدا تشویق كند.
- ترسو را توفیق و كامیابی محال است.
- پوزش طلبیدن نشان خردمندی است.
- به هر چیز در دنیا بیشتر انس داری، زیادتر از آن بترس.
- بلای آدمی در زبان اوست.
- كسی كه در كار كوتاهی كند به غم و اندوه دچار می شود.
- كسی كه خودخواهی و اسراف پیشه كند، از برتری و بزرگواری می افتد.
- بزرگوار كسی است كه در كیفر بدی نیكی كند.
- مؤمن را شادی در جبین است و اندوه در دل.
- نادانی دردناك ترین دردهاست.
- هنگامی كه هوس ها بر عقل چیره شوند، انسان به پرتگاه ها كشیده می شود.
- هیچ مالی پر فایده تر از عقل نیست.
- دانائی میراثی است شریف و گرامی.
- هر كه مرا حرفی بیاموزد، مرا بنده خود گردانیده است.
- هر كس میدرود آنچه را میكارد و جزا می بیند آنچه را عمل می كند.
- خوبی سخن در كم گفتن است.
- دانشی كه تو را اصلاح نكند، گمراهی است.
- هر كس از خدا بترسد، ترسش از مردم كمتر می شود.
- سه كار شرم برنمی دارد: خدمت به مهمان، برخاستن از جا در برابر معلم و گرفتن حق خود.
- دین مرد خرد اوست، كسی كه عقل ندارد، دین ندارد.
- رشكبر همیشه بیمار است.
- درباره آنچه از آن شناختی نداری، سخن مگوی.
- سینه عاقل، صندوق اسرارش می باشد.
- یا دانشمندی زبان دار و گویا باش و یا شنونده ای علم نگهدار، مبادا جز این دو، شخص سومی باشی.
غررالحكم، ج 4، ص 603
- علم با عمل مقرون است پس هر كه می داند، باید عمل كند، و علم عمل را صدا زند اگر او پاسخش را نداد از نزد او برود.
نهج البلاغه، قصارالحكم، 366
- بخل، گردآورنده همه عیبهای زشت است و افساری است كه بهر كار بدی انسان را می كشد.
نهج البلاغه، قصارالحكم، شماره 378
- از بخل و نفاق اجتناب كنید كه از مذمومترین اخلاقهاست.
غررالحكم، ج3، ص303. بحارالانوار، ج78، ص369
- بخیل پیش عزیزان خود خوار است.
غررالحكم، ج1، ص199،377،128 و ج2، ص17
- بخل ورزیدن به آنچه در دست داری، بدگمانی به معبود است.
- بخشندگی آدمی او را محبوب مخالفانش می كند و بخلش او را نزد فرزندانش هم منفور می سازد.
سخنانی از حضرت علی (ْع) (قسمت اول)
- شكست عدم پیروزی نیست بلكه شكست پیروزی آدم را به تأخیر می اندازد.
- هر كه همتش كوچك باشد، فضیلتش از بین برود.
- هر گاه جنایتها آشكار شود، بركت ها از میان برود.
- ثمره حسادت، بدبختی در دنیا و آخرت است.
- تو اگر نیكی كنی خود را گرامی داشته ای و به خودت نیكی كرده ای، اگر بدی كنی خودت را خوار كرده ای و به خودت زیان رسانده ای.
- گنجایش هر ظرفی با آنچه در آن نهند، تنگ می شود جز ظرف دانش كه (هر چه در آن نهند) گسترش می یابد.
- بدهكاری زیاد، راستگو را دروغگو می كند و خوش قول را بد قول می كند.
- هر كه اطمینان داشته باشد كه آنچه خدا برایش مقدر كرده است به او می رسد، دلش آرام گیرد.
- زهد و بی اعتنایی به دنیا، بزرگترین آسایش است.
- چه بسیارند عبرتها و چه اندك اند عبرت گرفتن ها!
- در انتظار فرج باشید و از رحمت خدا نومید نشوید.
- انصاف، برترین خصلت هاست.
- هر كه خوراكش كم باشد، اندیشه اش زلال گردد.
- شنونده غیبت، مانند غیبت كننده است.
- هر كس پاك دامنی و قناعت ارمغان او شد، سرافرازی با او هم پیمان گشت.
- برترین بخشندگی بخشش در تنگدستی است.
- محبوب ترین مؤمن نزد خداوند كسی است كه مؤمن فقیری را در تنگدستی دنیا و گذران زندگی یاری رساند.
- خوشا به حال آنكه به بندگان خدا نیكی كند و برای آخرت خود زاد و توشه برگیرد.
- از گردش روزگار، گوهر مردان آشكار می شود.
- از طمع كاری است كه مردان گردن به ذلت و خواری نهند.
یادگیری

آموزشی
ده روش ایجاد انگیزش دردانش آموزان
۱-بیان دقیق انتظارات درآغازدرس.
۲-استفاده ازتشویق های کلامی درشرایط لازم.
۳-بهره گیری ازآزمون ونمره.
۴- استفاده ازخاصیت برانگیختگی مطالب.
۵-ارائه مطالب آموزشی ازساده به دشوار.
۶-کاربرد مثال های آشناهنگام آموزش مطالب تازه.
۷-بهره بردن از روش های متنوع آموزشی.
۸-کاستن ازپیامدهای منفی مشارکت یادگیرندگان درفعالیت های یادگیری.
۹-دادن تکلیف هایی که نه خیلی ساده اند و نه خیلی دشوار.
۱۰- ارائه مطالب تاحد ممکن به صورت معنی دارودرارتباط با موقعیت های واقعی زندگی.
نوشته ازمجله رشد تکنولوژی آموزشی
عوامل پیری
پیر شدن پوست نیز همانند همه ی بیماری های پوستی دارای عواملی است که با دوری از آنها می توانید همیشه پوست جوان و شادابی داشته باشید.
۱- فقدان رطوبت: پوست خشک نه تنها ایجاد ناراحتی می کند ، بلکه بدلیل نبودن آب کافی در سطح پوست ، آنزیم های پوست عملکرد صحیحی نخواهند داشت. در نتیجه پوست نمی تواند به طور خودکار التهابات ناشی از آلودگی، مصرف قند زیاد و نور خورشید را التیام بخشد. بنابر این استفاده از مواد مرطوب کننده بسیار مهم است.
۲- آلودگی: آلودگی های موجود در محیط اطراف ارمغان دنیای مدرن است و البته موثرترین دشمن برای سلامت و شادابی پوست می باشد. تنها راه مقابله با این آلودگی ها استفاده از مواد آنتی اکسیدان دار می باشد . این مواد از طریق رژیم غذایی مناسب مثل خوردن شکلات تیره، میوه ها و سبزیجات به خصوص میوه های خانواده توت و انار و چای سبز حاصل می شود.
۳- ژنتیک: سهم عمده ای از خاصیت و کیفیت پوست مربوط به ژنی است که شما از والدین خود کسب کرده اید. و باید گفت که در این مورد نمی توان کاری انجام داد. اما متخصصان سعی بسیاری در پیدا کردن این ژن موثر دارند.
۴- دخانیات: دخانیات باعث از بین رفتن کلاژن – یکی از مهم ترین پروتئین ها ی ساختاری پوست- می شود. و نتیجه آن بروز علائم پیری نظیر خط و چین و چروک پوستی و عدم استحکام پوست است. همچنین مانع از خونرسانی کافی به پوست می شود و در نتیجه انبوهی از آلودگی ها در سطح پوست باقی خواهد ماند و این بهترین دلیل برای ترک سیگار است ، البته اگر به شادابی پوست خود بها می دهید.
۵- خورشید: اشعه فرابنفش خورشید عامل تخریبی سلامت و جوانی پوست است. این اشعه باعث ایجاد التهاب پوستی و تولید رادیکال های آزاد می شود که کلاژن را تخریب می کند.بعلاوه عامل سرطان پوست نیز می باشد. تنها راه مقابله با این عامل طبیعی اجتناب از قرار گرفتن مستقیم در معرض نور خورشید است. استفاده از کرم های ضد آفتاب ، حتی زمانی که قصد خارج شدن از منزل را ندارید نیز می تواند مفید باشد.
شگفتی ها
علمی

اگر جسم ( A ) را با پوششی از متامتریال محافظت کنیم، انعکاس های نوری از جسم ( B ) با برخورد به پوشش متامتریال، جسم ( A ) را دورزده و بیننده عملآ جسم ( A ) را نخواهد دید.
دانشمندان در بریتانیا و ایالات متحده راه حل هوشمندانه ای برای نامرئی کردن اشیا پیشنهاد کرده اند. این روش به کمک احاطه کردن شیء با ماده ای که متامتریال ( Metamaterial ) نام دارد انجام میگیرد.
متامتریال به ماده مرکبی گفته میشود که دارای خواص نامتعارف الکترومغناطیس در ساختار وجودی خود است. بنا به گفته محققان، پرتوهای نوری که بر این ماده افکنده میشوند، به دور شیء میگردند و در طرف دیگر دوباره جمع شده و دقیقا در همان مسیر قبلی به راه خود ادامه میدهند.
هرچند این ایده در حال حاضر تنها در حد تئوری مطرح است است، اما محققین امیدوارند که در طی پنج سال آینده موادی را بسازند که برای امواج رادیویی قابل تشخیص نباشد.
متامتریال، ماده ای است که از ترکیب میله های ریز و مجموعه ای از حلقه های فلزی ساخته شده است که برای اولین بار توسط دیوید اسمیت ( David Smith ) ( استاد دانشگاه کالیفرنیا ) ساخته شد.
آنچه این مواد را غیر معمول کرده است، خاصیت ضریب شکست منفی نور در آنها است، به این معنا که این مواد نور را در جهت مخالف مواد عادی منکسر میکنند. مواد الکترومغناطیس تشکیل دهنده آنها میتواند با دستکاری مختصر و دقیق ساختارشان "تنظیم" نیز بشود.
منبع:شگفتیهای علم بشر
خواب راحت
![]() |
خواب كم و ناكافی فقط به خمیازه كشیدن منجر نمیشود ، بلكه میتواند بهداشت كلی و توان شغلی افراد را نیز تحت تاثیر قرار دهد.
محققان میگویند در زنان این كم خوابی و مشكل در به خواب رفتن با احساساتی چون خصومت، افسردگی ، عصبانیت و همچنین افزایش خطر ابتلا به دیابت و بیماری قلبی توام است. در این مقاله محققان 5 راهكار مفید را ارائه كردهاند كه كمك میكند سریعتر به خواب بروید.
صداهای آزار دهنده را از اطرافتان حذف كنید. اگر همسرتان خروپف میكند یا هرصدای آزار دهنده دیگری در محیط خوابتان وجود دارد كه شما را بیدار نگه میدارد با پخش یك موسیقی آرامبخش میتوانید صدا را خنثی كنید.
بدن خود را برای خوابیدن آماده كنید: سعی كنید برای این كار از تكنیك رلكسیشن (آرامش بخش) استفاده كنید. برای مثال انگشتان پای خود را محكم جمع كنید و تا عدد هفت بشمارید. سپس آنها را رها كنید و این تكنیك را برای تمام ماهیچههای خود از انگشتان پا تا گردن تكرار كنید.
یادداشت بردارید: كارهای روزمره شما روی چگونگی خوابیدنتان تاثیر میگذارد. تمام كارها از جمله مقدار قهوهای كه مینوشید، زمان و میزان ورزش كردن ، چیزهایی كه میخورید و زمان رفتن به رختخواب و بیدار شدنتان را یادداشت كنید و راجع به تمام این مطالعات با یك متخصص مشورت كنید تا به شما در این زمینه بهتر كمك كند.
هوای اتاق خواب را خنك نگه دارید ؛ محققان میگویند به خواب رفتن در اتاقی كه دمای آن خنكتر باشد ، راحتتر بوده و كیفیت خواب نیز بهتر است. ذهن خود را به درستی آرام كنید: فكر كردن و مرور كردن اتفاقات روزانه در رختخواب، شما را دچار مشكل میكند بنابراین سعی كنید با تصور كردن یك وضعیت آرامش یا نگاه كردن به یك تصویر آرام كننده مغز خود را آرام كنید تا برای خوابیدن آمادهتر باشد
نخستین دانشگاه شناور جهان در نیوزلند پهلو گرفت !

نخستین دانشگاه شناور جهان در نیوزلند پهلو گرفت
نخستین کشتی دانشگاهی جهان در ادامه حرکت خود دراقیانوس های جهان به اوکلند نیوزلند وارد شد. این کشتی که "کشتی پژوهشگر" نام دارد دانشگاهی شناور بر سطح اقیانوس های جهان است که بین ۲۰۰ تا ۴۰۰ دانشجو در آن مشغول به تحصیل هستند.این کشتی دارای سه استخر بزرگ، دو سالن ژیمناستیک و چندین رستوران و ۹ سالن برگزاری کنفرانس و سخرانی است و تقریبا نظیر دانشگاههای جهان ازامکانات رفاهی و آموزشی مدرنی برخوردار است.بر اساس گزارش کانال سه تلویزیون نیوزلند، دانشجویانی که در این کشتی مشغول به تحصیل هستند از ۳۵ کشور جهان بوده ودر کلاس هایی که ۱۹ استاد دانشگاهی آنها را اداره می کنند حضور پیدا می کنند.براساس برنامه ریزی های صورت گرفته در بنادری که کشتی توقف می کند پروژه های آکادمیک مختلفی نیز اجرا می شود.دوره های تحصیلی در این دانشگاه شناور ۱۶ هفته ای بوده و برای شرکت در آن هزینه ای معادل ۲۶ هزار دلار باید پرداخت شود.مقاصد بعدی این دانشگاه شناور سیدنی در استرالیا و شانگهای چین اعلام شده است. منبع: اینترنت مطالب علمی روز دنیا |
مطالب جالب
سمی ترین موجودات جهان
قورباغه سمی طلایی: در کلمبیا یافت می شود. این قورباغه 1.5 اینچی کوچک ، سمی ترین موجود زنده شناخته شده است.سم آن روی پوستش قرار دارد و هر چیزی که آن را بخورد، فوراً از پا درمیآید. هر کدام از این قورباغه یک میلیگرم سم روی پوست خود دارد که برای کشتن 10000 موش و یا 10 تا20 انسان کافیست.
زنبق مرگ: برگ های آن ممکن است با پیاز وحشی اشتباه گرفته شود.در آمریکای شمالی و سیبری یافت میشود و برای انسان و حیوانات خطرناک است.اثر سم آن با سوزش لب ها شروع میشود و کاهش ضربان قلب و دمای بدن ،کما و پس از آن مرگ را به همراه دارد.
عقرب مرگ خرامان: در مناطق گرم شمال آفریقا و خاور میانه یافت میشود. با یک نیش دم خود میتواند یک انسان را از پا در آورد.
قارچ کلاه مرگ: یکی از کشنده ترین قارچ هاست،30 گرم از آن برای کشتن انسان کافیست. سم آن موجب زردی، مرگ کاذب و سرگیجه می شود. معمولاً درمان آن تعویض کلیه است.

مار تایپه ای: این خزنده مهلک آسیایی 50 برابر از مار کبرا کشنده تر است. ذره ای به اندازه یک بلور کوچک نمک از سم اینمار برای از پا در آوردن انسان کافیست.
کاپساسین: ماده شیمیایی که موجب تندی فلفل میشود. در ضعیف ترین شکل خود اگر خورده شود انسان را از پا در می آورد.در برخورد با پوست انسان، سوختگی و تاول را موجب میشود.
عنکبوت سرگردان برزیلی: این عنکبوت تقریباً هر سال 5 نفر را در سراسر دنیا میکشد.سم آن درد شدید، تعرق بسیار و از دست دادن هشیاری را به همراه دارد.این عنکبوت بیشتر بین خوشه های موز یافت میشود.
سیاه زخم: ابتلا به آن بر اثر تماس با حیوان ناقل صورت میگیرد و استفراغ ،ایست قلبی و تنفسی را موجب می شود. این سم 5 نفر از مردم آمریکا که این سم را از طریق نامه دریافت کرده بودند، را در سال2001 از پا درآورد.
ماهی سنگی: در کف آبهای استرالیا یافت می شود. خار های پشت آن به اندازه از پا در آوردن کسی که آن را لگد میکند کافیست. مرگ در ظرف چند ساعت حتمی است.

عنکبوت بیوه سیاه: با خال های قرمز زیر شکم خود به راحتی قابل شناسایی است.این عنکبوت بزرگ در سراسر دنیا به خصوص در نقاط گرمسیر و کشاورزی یافت می شود و مسمومیت ناشی از سم آن ،15 برابر از سم مار زنگی خطرناک تر است.
عروس دریایی مرگبار: یکی از سمی ترین حیوانات دنیا است که سم آن در کمتر از دو دقیقه قربانی خود را میکشد.
منبع:اینترنت مطالب علمی روزدنیا
چگونه پیشنهاد ازدواج دهیم؟
پیشنهاد ازدواج دادن بی شک یکی از مهمترین و بزرگترین گامهایی میباشد که تا به حال برداشته اید. شما خواهان آن هستید که در آن لحظه همه چیز عالی و به بهترین نحو پیش رود و از آن مهمتر که میخواهید پاسخ وی مثبت باشد! این نکات را هنگام دادن پیشنهاد ازدواج مد نظر قرار دهید تا شانس موفقیت شما افزایش یابد:
1- مطمئن گردید که فرد مناسبی را برگزیده اید: واضح است نه! اما حقیقت امر آن است که ازدواج چیزی نیست که بخواهید بخاطر انگیزه های آنی وارد آن گردید. ممکن است شما دیوانه وار همدیگر را دوست داشته باشید اما اگر همسرتان خواهان فرزند باشد اما شما نه، ازدواج شما قطعا زیاد دوام نخواهد آورد و یا آنکه ارزشهای شما با ارزشهای همسرتان متفاوت باشد. اگر در مورد فردی که میخواهید با وی ازدواج کنید تردید دارید، بهتر است بیشتر درباره آن بیاندیشید.
2- مطمئن شوید هر دوی شما آمادگی دارید: پیش از آنکه پیشنهاد ازدواج دهید درباره آن که در زندگی بدنبال چه اهدافی میباشید، حتی اهداف 50 سال آینده خود با یکدیگر صحبت کنید. هر چه بیشتر با یکدیگر در مورد آن چه برای شما حائز اهمیت میباشد گفتگو کنید بیشتر متوجه آن میگردید که آیا با یکدیگر تفاهم و سازگاری دارید یا خیر. همچنین باید از لحاظ مالی آمادگی داشته باشید. اگر شما قادر نیستید که مخارج خود را تامین کنید، بهتر است نامزدی خود را به تعویق بیاندازید.
3- از پدر و مادر وی اجازه بگیرید: شما ابتدا باید بدانید که آیا اگر پیش از ازدواج با پدر و مادر وی مشورت کرده و اجازه بخواهید، آنها را خوشنود میسازد یا خیر. این نکته شاید عجیب بنظر آید اما شما که نمی خواهید پدر زن و مادر همسر آینده خود را برنجانید؟ این عمل برای آنکه دلشان را بدست بیاورید بسیار موثر خواهد بود.
4- بطریقی پیشنهاد بدهید که خوشایند وی باشد: به پیشنهاد ازدواج همچون یک هدیه به بانوی زندگی خود بنگرید. آن را بطریقی طرح ریزی کنید که باب میل و سلیقه وی بوده و مطابق با شخصیتش باشد. آیا وی رومانتیک است و یا اهل تفریح و شوخ طبعی؟ آیا میل دارد بطور محرمانه از وی خواستگاری کنید و یا روی دیوار درخواست خود را بنوسید؟
5- در باره هدیه دادن به وی تصمیم بگیرید: برای دخترها و زنان هیچ چیز مبهوت کننده تر از یک هدیه غیر منتظره و غافلگیر کننده حلقه برلیان نمی باشد. اما اگر توان مالی شما اجازه این کار را به شما نمیدهد، برای یک حلقه مناسب بودجه شما کفایت میکند. اما حتما پیش از آنکه حلقه را خریداری کنید از نوع سلیقه وی اطلاع یابید. این کار را میتوانید با سوال کردن از دوستان و یا خانواده وی و یا مشاهده نوع جواهرآلاتی که وی استفاده می کند انجام دهید. اما بسیاری از دختران تمایل دارند هنگام انتخاب حلقه خودشان حضور داشته باشند. بهرحال باید به خواسته های وی احترام بگذارید.
6- مطمئن گردید پاسخ وی مثبت میباشد: هنگامیکه پیشنهاد ازدواج میدهید، باید مطمئن باشید که پاسخ وی "بله" خواهد بود. شما میباست از قبل در مورد ازدواج به اندازه کافی صحبت کرده و کاملا از آن چه طرف مقابل از یک شریک زندگی بلند مدت انتظار دارد، آگاهی یافته باشید. درست است که میخواهید پیشنهاد ازدواج شما برای او سورپریز باشد اما نباید بی مقدمه دست به این کار بزنید.
7- افراد زیادی را از قصد و تصمیم خود آگاه نسازید: شما ممکن است وسوسه شوید که قصد خود را با دوستان و خانواده خود در میان بگذارید. اما عاقلانه تر آن است که این خبر را تنها با یکی دو تا ازدوستان و یا نزدیکان صمیمی خود در میان گذاشته و به آنها اطمینان داشته باشید که رازدار و محرم اسرار شما میباشند.
8- پیشنهاد خود را از حفظ نکنید: صرفنظر از آنکه کجا و چگونه پیشنهاد ازدواج می دهید، باید آن با نهایت صداقت و ابراز عشق حقیقی شما نسبت به وی همراه باشد. از قبل در مورد حرفهایی که میخواهید به او بزنید یادداشت بردارید اما دقیقا آنها را از بر نکنید. در آن لحظه به وی بگویید که چرا وی یک فرد استثنایی بوده و چرا شما خواهان آن میباشید که باقی عمر خود را با وی سپری کنید. باید جملات شما از دلتان برآید او میخواهد با یک مرد ازدواج کند و نه یک ربات!
9- مکان و زمان مناسب را بیابید: مکانی که پیشنهاد ازدواج می دهید می تواند: رستوران، پارک، سینما و یا لب دریا باشد.اما بهتر است مکانی انتخاب گردد که برای هر دوی شما خاطره انگیز بوده و شما را به یاد خاطرات گذشته بیندازد. فاکتور زمان نیز بسیار مهم می باشد اگر وی شرایط سختی را سپری می کند، اگر خسته و یا گرفتار دغدغه های شخصی و شغلی خود میباشد و یا آنکه از دست کسی عصبانی است، زمان مناسبی برای این کار نمیباشد.
10- او را دستپاچه نکنید: شما ممکن است بخواهید پیشنهاد خود را برای جهانیان فریاد بزنید و یا حداقل برای همسایگان مجاور خود! اما مراقب باشید اشتیاق بی حد شما کار دستتان ندهد. اگر وی شخص درونگرا بوده و از آن که مرکز توجه دیگران واقع گردید بیزار میباشد، بهتر است این کار را بطور خصوصی با وی در میان بگذارید.
11- انتظار همه نوع پیشامدی را داشته باشید: صرفنظر از همه نقشه ها و طرح ریزی ها، امکان دارد امور دقیقا آن طوری که شما و یا وی تصور میکردید پیش نرود. خود را برای واکنشهای احتمالی آماده کنید.او ممکن است دستپاچه شده و یا هیجان زده گردد و یا آن که کاملا آرام و بی تفاوت باقی بماند. وی ممکن است بگوید: "بله-خیر" و یا "شاید". شما ممکن است تصور کنید وی را کاملا می شناسید اما از پیش داوری و آنکه پاسخ وی چگونه خواهد بود پرهیز کنید چون ممکن است مایوس گردید.
12- اگر پاسخ وی منفی بود مایوس نشوید: همواره احتمال آن که وی "نه"بگوید وجود دارد. اما دلسرد نشوید با او صحبت کنید و علت عدم آمادگی وی را جویا گردید. وی ممکن است تنها به زمان بیشتری نیاز داشته باشد و یا آن که اصلا وی دختر مناسبی برای شما نباشد. اگر این طور باشد بهتر است همین حالا پی به آن ببرید تا آنکه پس از ازدواج.
13- خیلی زود و یا خیلی دیر پیشنهاد ندهید: زمان معینی برای پیشنهاد ازدواج وجود ندارد اما بهتر است پس از تنها گذشت 2 هفته از آشنایی خود با وی پیشنهاد ازدواج ندهید! زمان پیشنهاد ازدواج هنگامی است که شما برای مدتی کافی به یکدیگر متعهد شده باشید. همچنین زیاد وقت را تلف نکنید شجاع باشید و حرف دلتان را بزنید. اگر هم خیلی هم کمرو می باشید، می توانید پیشنهاد خود را در قالب نامه برای دختر مورد علاقه خود ارسال کنید.
روانشناسی - ازدواج و خانواده - چگونه پیشنهاد ازدواج دهیم؟
خصوصیات یک مرد واقعی
درس
امروز درسی پایه ای و اساسی است، در مورد پایه و اساس مرد بودن است. با کلیه ی
اطلاعاتی که در دست دارم، مطمئن هستم که شما بحث درمورد چنین مسائلی را بی فایده می
دانید و خواهید گفت چرا وقتی مسائل مهمتری مثل کار و تجارت هست، باید چنین چیزهایی
یاد بگیرید. پاسخ
این سوال بسیار ساده است: برای
ساختن یک خانه ی فوق العاده، ابتدا باید یک فونداسیون محکم بسازید تا بتوانید سایر
چیزهای زیبا را روی آن قرار دهید. برای ساختن یک مرد بزرگ نیز، نیاز به یک پایه و
اساسی استوار و مستحکم است تا بعد بتوانید چیزهای کوچک دیگر را روی آن اضافه کنید.
طی
چند سال گذشته به من ثابت شده که اکثر مردها فاقد این فونداسیون و بنیاد هستند تا
بتوان به آنها قانون ها و اصول دیگر را آموزش داد. تعاریف بسیاری برای یک مرد وجود
دارد و افراد مختلف نظریه های متفاوتی دارند. اما من در اینجا آنچه واقعاً لازم است
بدانید را برایتان آورده ام. ویژگی
اول: یک مرد واقعی محکم و قوی است یک
مرد واقعی گریه نمی کند، زاری نمی کند، شکایت از چیزی نمی کند، بیمار نمیشود، و
لازم نیست هر بار که عطسه کرد به پزشک مراجعه کند. یک مرد واقعی تصمیم می گیرد و با
عواقب و نتایج این تصمیمات روزگار می گذراند. یک مرد واقعی مسئولیت اعمال و حرف های
خود را بر عهده می گیرد. یک مرد واقعی، محکم و استوار است. و با سختی های زندگی
مقابله می کند. یک مرد واقعی خشن و سرسخت است و از خود احساسات نشان نمی دهد. یک
مرد واقعی ستون فقرات خانواده است و نمی تواند از خود ضعف نشان دهد. اگر از عنکبوت
می ترسید، مسلماً یک مرد واقعی نیستید. ویژگی
دوم: یک مرد واقعی متمرکز است یک
مرد واقعی تفاوت بین مهم بودن چیزی و مهم نبودن آن را می فهمد. یک مرد واقعی وقت
خود را صرف کارهای بیهوده ای که هیچ عایدی برای او ندارند، نمی کند. مطمئناً کارهای
زیادی برای تفریح و سرگرمی وجود دارد، اما او باید برای انجام این کارها هم دلیل
داشته باشد. یک مرد واقعی خود را روی قدرت، پول و خانواده اش متمرکز میکند. هیچگاه
خود را روی سکس متمرکز نمی کند. سکس در نتیجه ی داشتن قدرت، پول و خانواده، خود به
خود به سراغش می آید. ویژگی
سوم: یک مرد واقعی، اهمیت خانواده را درک می کند یک
مرد واقعی خانواده اش را قدرتمند نگاه می دارد و به تاریخچه ی خانوادگی خود اهمیت
زیادی می دهد. یک مرد واقعی می داند که فرزندانش هدیه ای از جانب خداوند هستند و
باید با آنها به خوبی رفتار کند، هرچند هر از گاهی باید برای آنها قوانین و مقرراتی
تعیین کند. ویژگی
چهارم: یک مرد واقعی غیبت نمی کند یک
مرد واقعی دهانش را می بندد و اطلاعاتش را درمورد دیگران پیش خود نگاه میدارد. یک
مرد واقعی در بحث های هیچ و پوچ شرکت نمی کند و درمورد چیزهایی که از آن اطلاع
ندارد و مطمئن نیست حرف نمی زند. ویژگی
پنجم: یک مرد واقعی همیشه سر حرفش هست هر
وقت قولی بدهد، آن را عمل می کند. و اگر بداند که از عهده ی انجام قولی بر نمی آید،
هیچوقت حرفش را نمی زند. یک مرد واقعی مردن را به شکستن عهدش ترجیح می دهد. او می
داند که حرفش نیز باید به قدرت عملش باشد. ویژگی
ششم: یک مرد واقعی تلاش می کند تا الگو باشد یک
مرد واقعی همیشه به خود و دیگران احترام می گذارد، مگر اینکه مورد بی احترامی قرار
گیرد. او الگو و نمونه ای برای پیروان خود و به خصوص فرزندانش است. من هیچوقت
کارهایم را به خانه نمی آورم، به همین دلیل فرزندانم من را فقط به عنوان یک پدر
میشناسند. شما نیز باید همین کار را بکنید. یک مرد واقعی هیچگاه اجازه نمی دهد که
فرزندانش پی به ضعف های او ببرند. ویژگی
هفتم: یک مرد واقعی پول مورد نیازش را خود به دست می آورد یک
مرد واقعی در انتظار صدقات و نیکوکاری های دیگران نمی نشیند. و پول پدرش نیز برای
او کفایت نمی کند. او خود در جستجوی روزی خود بر می آید و اگر از پدرانش به او
ارثیه ای برسد، به جای هدر دادن آن، ده برابرش می کند. ویژگی
هشتم: یک مرد واقعی زن نما نیست یک
مرد واقعی در گوشهایش گوشواره نمی اندازد و موهایش را بلند نمی کند. روی سینه و
شکمش را نمی تراشد. او می داند که به استثنای آرایشگرش، سایر ملزومات و نیازهای
بهداشتی او باید توسط یک زن انجام گیرد. یک مرد واقعی باید حداقل سه دست کت و شلوار
در کمد داشته باشد و حداقل سه بار در هفته باید کت و شلوار بپوشد. یک مرد واقعی می
داند که چطور باید شیک باشد. درس
تمام شد خوب
امروز چه یاد گرفتید؟ یاد گرفتید که قبل از اینکه بخواهید خود را یک مرد بنامید،
تکالیف زیادی دارید که باید انجام دهید. نکته
ی دیگری که باید به خصوصیات یک مرد واقعی اضافه کنم این است که: یک مرد واقعی
همه چیز را ساده می گیرد. اگر لغات و اصطلاحات قلمبه سلمبه بلد باشد، به ندرت
از آنها استفاده می کند و سعی می کند درمقابل افرادی فقط از آنها استفاده کند که
تصور می کنند از او بالاتر و برتر هستند. عمومی - پوست ، مو ، زیبایی -
8 خصوصیت یک مرد واقعی
باورهای غلط در مورد ورزش بدنسازی
به هر کجا که نگاه کنید، با منابع مختلف اطلاعاتی درمورد متدها و روش های بدنسازی و فیتنس روبه رو می شوید. طبقه بندی این متدها به عنوان قانون هایی برای فیتنس، کاری بس چالش انگیز است، اما برای رسیدن به هدفتان، باید این روش ها را امتحان کنید.
در اینجا، 9 مورد از این روش ها و باورها را بررسی می کنیم که تا به حال برایتان ناشناخته بوده اند. هرچه زودتر حقایق را درمورد ورزش بفهمید، زودتر به نتیجه ی دلخواهتان خواهید رسید.
باور 1: هرچه زمان بیشتری در باشگاه بگذرانید، نتیجه ی بهتری خواهید گرفت
واقعیت: اگر فکر می کنید با تبدیل باشگاه به خانه ی دومتان نتیجه ی بهتری خواهید گرفت، کاملاً در اشتباهید. تمرینات بیش از حد رشد ماهیچه ها را متوقف می کند و به جای اینکه بدن شروع به دوباره سازی بافت های ماهیچه ای کند، آن ها را از بین میبرد. به یاد داشته باشید که باید تلاش کنید تا زیرکانه تر ورزش کنید، نه سخت تر. زمانی را که در باشگاه می گذرانید، خوب تلاش کنید. اما بعد به ماهیچه هایتان فرصت استراحت کردن دهید تا بزرگتر و قوی تر شوند. اگر تمریناتتان بیش از یک ساعت طول می کشد، شاید بین سِت ها زمانتان را بیهوده تلف می کنید و یا اینکه خیلی پرتلاش ورزش نمی کنید.
باور 2: اگر می خواهید قوی باشید، باید جثه تان بزرگ باشد
واقعیت: قدرت و جثه، هیچ ارتباطی با هم ندارند. تمرین های قدرتی شامل تمریناتی می شود که هیچ کدام باعث بزرگ کردن جثه نمی شود. حتی اگر به بسیاری از متخصصین و مردان قدرتمند جهان مثل بروس لی و جکی چان هم نگاه کنید، خواهید دید که با داشتن جثه ای بسیار کوچک، اما مردان بسیار قدرتمندی بودند. هیکل کوچک این افراد سرعت عملشان را بالا می برد. به همین دلیل چنین متدهای تمرینی بسیار بهتر می باشد. اما بعضی افراد هدفشان این است که تا می توانند جثه شان را بزرگ کنند، اما همیشه به یاد داشته باشید که جثه بزرگ برایتان قدرت نمی آورد.
باور 3: برای گرفتن بهترین نتیجه، باید حتماً از جدیدترین تجهیزات استفاده کنید
واقعیت: انواع مختلفی تجهیزات ورزشی در فروشگاه ها یافت می شود، و این مسئله معمولاً انتخاب را دشوار می کند. صادقانه بگویم، بهترین انتخاب همیشه انتخاب یک جفت دمبل ساده است. زمانی که با دمبل تمرین می کنید، حتی تا عمق ماهیچه هایتان نیز کار میکند. همچنین تمرینات متفاوت و متنوعی را می توانید با استفاده از دمبل انجام دهید. این وسیله قیمت ارزانی هم دارد و مرقوم به صرفه است. از اینرو اگر در باشگاهی عضو نیستید، با اینوسیله می توانید بهترین و نتیجه بخش ترین تمرینات را در خانه خودتان انجام دهید.
باور 4: با انجام تمرینات قلبی عروقی، ماهیچه سازی نخواهید کرد
واقعیت: درست است که این نوع ورزش ها ماهیچه سازی را کمی دشوارتر میسازد، اما آن را غیر ممکن نمی کند. به خاطر داشته باشید: از آنجا که برای سوزاندن چربی های بیشتر ورزشهای کاردیو را انجام می دهید، باید فکر جبران این کالری های از دست رفته را هم بکنید. این به این معنی است که مصرف کالری های لازم برای ماهیچه سازی را فراموش نکنید. بهتر است ورزش های کاردیو را کوتاه تر اما سرعتی تر انجام دهید، تا طولانی و استقامتی. این کار به قدرتی تر شدن تمریناتتان کمک میکند.
باور 5: فقط با انجام ورزشهای مخصوص شکم عضلات شکمتان را می سازید
واقعیت: تا به حال با فردی روبه رو شده اید که برای شش تکه کردن شکم خود گوشه ای ایستاده و هزاران مرتبه حرکت بشین-پاشو انجام دهد؟ با اینکه ممکن است به ظاهر خوب عضله سازی کند، اما نخواهد توانست لایه ای را که دور عضلاتش را گرفته است از بین ببرد. برای مشاهده ی این گروه از عضلات، باید درصد کلی چربی بدنتن را کاهش دهید که با انجام حرکات و تمرینات قلبی عروقی و تغذیه مناسب انجام میگیرد.
باور 6: تا آخرین حد توان باید روی یک ماهیچه کار کرد
واقعیت: اگر سعی بر این دارید که در طی هر تمرین، تا آخرین حد از بدنتان کار بکشید، بدانید که راه درستی نیست چون ممکن است باعث تمرین بیش از حد شود. باید سعی کنید تا می توانید تمرینات خود را در حد متوسط اما صحیح انجام دهید. میتوانید در بعضی از روزها را پرکارتر و بعضی روزها را ملایم تر ورزش کنید تا بدنتان بتواند نیرویی تازه بیابد. البته نباید روزهایی که تمرینات ساده و ملایم دارید را بیهوده بگذرانید. میتوانید در این روزها روی جنبه های دیگر تمریناتتان تمرکز کنید،
باور 7: ماهیچه به چربی تبدیل می شود
واقعیت: همانطور که امکان ندارد چربی به عضله تبدیل شود، ماهیچه هم هیچوقت به چربی تبدیل نمی شود. ساختن عضله و آب شدن چربی ها در بدن، دو عمل کاملاً متفاوت هستند، و ه ردو این مراحل می توانند در یک زمان انجام گیرند، هرچند که خیلی نادر است. در بیشتر مواقع بهتر است که فقط روی یک هدف تمرکز کنید. دلیل این کار این است که وقتی می خواهید عضله سازی کنید، باید بیش از مقداری که می سوزانید، کالری مصرف کنید. اما برای سوزاندن چربی باید بیش از میزان مصرفتان، کالری بسوزانید.
باور 8: اگر کسی هیکل خوبی دارد، حتماً حرفهایش نیز کاملاً صحیح است
واقعیت: گرچه گاهی اوقات قبول حرفهای یکی از هم باشگاهی هایتان فقط چون هیکل خودش عالی استبه نظرتان کار درستی می آید، اما عجله نکنید. قبل از هر چیز در مورد حرفهای او تحقیق کنید چون بعضی افراد ذاتاً به خاطر ژن خوبی که دارند خوش هیکل هستند، و هیکلشان هیچ ربطی به نوع و چگونگی تمرینات آنها ندارد. علاوه بر آن، هر انسان با دیگری متفاوت است. تمریناتی که برای یک نفر جواب میدهد ممکن است برای دیگری نتیجه بخش نباشد. نیمی از کار شما این است که ابتدا تشخیص دهید که برای بدنتان چه تمریناتی مفید است. پس به حرف همه اطمینان نکنید، و روی حرف ها اوئل تحقیق کرده و بعد قبولشان کنید.
باور 9: اگر پدر و مادرتان اضافه وزن دارند، شما هم همینطور خواهید بود
واقعیت: درست است که چاقی تاحد زیادی ژنتیکی است، اما راه های زیادی وجود دارد تا بتوانید این احتمال را در خود کاهش دهید. یکی از عوامل مهم برای اضافه کردن وزن، عوامل محیطی مثل پرخوری، جانشین شدن تکنولوژی به جای کارهای دستی و ورزش نکردن است. به جای اینکه بعد از اتمام کار روی کاناپه دراز بکشید و چیپس بخورید، به باشگاه بروید. این کار انرژی زیادی به شما خواهد داد و همچنین به شما کمک خواهد کرد که این عوامل ژنتیکی بد را از خود دور کرده و چاق نشوید.
خوش هیکل بمانید
اینها فقط چند مورد از عقاید و باورهایی بود که حول و حوش بدنسازی و فیتنس وجود دارد. افراد بسیاری گول این باورها را می خورند و بر طبق این باورها کار می کنند. به جای اینکه شما هم قربانی این باورها شوید، سعی کنید که با دقت و نقادانه درمورد آنها فکر کنید و قبل از اقدام به انجام کاری، همه چیز را خوب سبک و سنگین کنید تا واقعین را دریابید. ممکن است به ظاهر کار دشواری بیاید، اما ارزشش را دارد.
عمومی - پوست ، مو ، زیبایی - 9 باور غلط در مورد ورزش بدنسازی
پاسخ به چند سوال متداول
1- چگونه با حسد ورزی شریک خود کنار بیایم؟
حسادت در واقع شکلی از ناامنی در رابطه است که در مقاطعی توسط شما و یا شریکتان احساس میشود. اما تمام حسد ورزی ها بد نیستند. اندکی حسادت در حقیقت سبب میشود شریکتان قدر شما را بیشتر دانسته و شما را دست کم نگیرد. این احساس حسادت اندک بیانگر آنست که شما کماکان جذاب بوده و خطر از دست دادن شما شریکتان را تهدید میکند. اما حسادت شدید و ناسالم اغلب به احساسات درونی مبنی بر بی ارزشی و عزت نفس پایین شریکتان مربوط است، که بایستی با شکیبایی، اطمینان خاطر دادن، توجه کردن و اعتماد آفرینی با آن مقابله کرد.
2-چگونه برای نخستین بار همسرمان را ببوسیم؟
آیا برای بوسیدن همسرتان برای بار اول باید ابتدا از وی اجازه گرفت؟ و اگر نیازی به اجازه گرفتن نیست، چگونه باید وی را بوسید؟ آهسته و یا سریع؟ اجازه خواستن بدترین گزینه است، چراکه شرم و حیای یک خانم اغلب شما را با پاسخ منفی از سوی وی روبرو خواهد کرد. رویکرد آهسته بهترین گزینه است. هر چند رویکرد آهسته ی بوسیدن شما را نسبت به طرد شدن آسیب پذیرتر میسازد، اما رویکرد آهسته همواره بهترین روش است. چراکه همزمان هم نشان دهنده تهور و جسارت و هم لطافت و حساسیت شما است. شما با این کار جسارت و اعتماد بنفس خود را به نمایش میگذارید. اما همزمان برای احساسات و تمایلات وی نیز احترام قائل بوده اید، چراکه وی در صورت عدم تمایل فرصت آن را دارد تا سر خود را برگرداند.
3- نامزد من از رابطه دلزده شده و رابطه برایش ملالت بار شده است. چه کاری باید انجام دهم؟
کسالت و ملالت در رابطه تنها فقدان اشتیاق و شور است. علت ملالت وی آنست که شما موقعیت های چالش برانگیز کافی ای برای وی فراهم نیاورده اید. برای برانگیخته و مشتاق نگاه داشتن یک زن به ویژه در مرحله آغازین آشنایی، شما بایستی کنترل رابطه را در دست بگیرید، باید سعی کنید وی را در حالت تردید نگاه دارید، که آیا وی موفق به جلب نظر شما و ربودن دل شما شده یا نه؟ باید اندکی ترس در وجود وی نیز حضور داشته باشد، که در صورت بدرفتاری با شما با خطر از دست دادن شما مواجه خواهد شد. تحت فرمان وی نباشید و هرگونه بی احترامی به خودتان را تاب نیاورده و نادیده نگیرید. تا میتوانید خودانگیخته و غیر قابل پیش بینی باشید و وی را به حدس زدن وادارید. وقتی شریکتان از تمام جوانب زندگی و شخصیتی تان مطلع گردد، وقتی بدست آوردن شما برایش سهل گردد، وقتی احساس کند به رغم هر گونه بدرفتاری شما شکایتی نمی کنید، وقتی داشتن شما برایش غنیمت نباشد، وقتی خطر از دست دادن شما در میان نباشد، آن وقت است که دیگر برای شریکتان جذابیت نخواهید داشت.
4-آیا برای دستیابی به یک رابطه موفق و خوب به تلاش زیادی نیاز است؟
بله دستیابی به یک رابطه مطلوب زمانبر بوده و مستلزم کوشش بسیار است. یک رابطه در واقع یک موجود زنده و تنفس کننده است، که برای بقای خود نیاز به پرورش، رسیدگی و نگهداری شما دارد. مهم نیست تا چه اندازه رابطه شما سالم و رضایت بخش است، شما بایستی همواره روی رابطه خود کار کنید، حقایق زندگی پیوسته هر رابطه ای را به چالش میکشاند. تصور کنید یک خودروی مدل بالا و نو خریده اید، در صورتی که شما در نگهداری آن دقت کافی بعمل نیاورید و نقصهای فنی و عیوبی که در روند استفاده خواه ناخواه در خودرو ایجاد میگردد را برطرف نسازید، خودروی نوی شما دیری نمی پاید که مستعمل و فرسوده میگردد. هر رابطه ای نیز پیوسته نیازمند نگهداری، رسیدگی، غبار روبی، استحکام بخشی، ترمیم و بازسازی میباشد.
روانشناسی - ازدواج و خانواده - پاسخ به چند سؤال متداول در روابط
تبلیغات










